تبليغاتX
واحد 34 خوابگاه زعفرانیه

و او بزرگ تر است...

تحقیقات جدید نشان میدهد، افزایش تمایل نوجوانان به استفاده از موهای بلند، لباسهای پاره، ناخنهای دراز، روی های برنزه شده سیاه و مدهای جدید ناشی از عدم توجه والدین به مطالعه و کتابخوانی در دوران کودکی است.

اخیرا تحقیقاتی که از سوی نهادهای مختلف جامعه شناسی انجام شده نشان می دهد فرمهای ویژه بکار رفته در مدهای امروزی که توسط جوانان بکار میرود ریشه در کودکی آنها دارد.
به گزارش واحد محیطی خبر به نقل از روزنامه شلمرودتایمز، این تحقیقات نشان می دهد که  74.8 درصد از جوانان مورد مطالعه علاقه مند به استفاده از مد،  داستان "حسنی نگو، بلا بگو تنبل تنبلا بگو ..." را نشنیده اند. در حالی که 84.3 از جوانان و نوجوانانی که پایبند به مد نبوده اند در دوران کودکی با صدای مادرهایشان داستان "حسنی نگو، بلا بگو تنبل تنبلا بگو ..." را شنیده اند و در حال و هوای زندگی اسفناک  و تنهایی "حسنی" بر روی سه پایه قرار گرفته اند.

بر اساس نتایج این تحقیق، برخی گروههای طرفدار مد، عدم همراهی فلفلی، قلقلی و سایر اهالی ده و حتی حیوانات روستا را با جامعه جهانی و پیشرفت و تکنولوژی اشتباه و غیر قابل جبران عنوان کرده اند.


D:

D:

D:

لینک : حسنی نگو بلا بگو، ...

پی نوشت1: با یاد و احترام فراوان به "منوچهر احترامی" شاعر این منظومه

پی نوشت2: با یاد و خاطره تمام داستانهای کودکی دوست داشتنی ام.


+ نوشته شده توسط حمید گلی در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 و ساعت 20:33 |
و او بزرگ تر است...

عجب! انگاری تب بوده و خوب شده. بابا یکی میومد اینجا یه تبریک خشک و خالی نثار می کرد. حداقلش برای ثبت تو تاریخ دنیای مجازی!

مهدی جان تبریک و شاد باش. باشد که همیشه سبز و استوار باشی.


پی نوشت- به صرف شیرینی و شام.

+ نوشته شده توسط حمید گلی در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 و ساعت 8:42 |
خوب ما یه مدتی نبودیم اما دیدیم هیچکس دیگه هم نیس که بیاد و این کار را ادامه بده. معرکه اید شماها. بعدش به من می گن ....

 

خوب این پست متعلق به حمید گلی عزیز هست. هر چه می خواهد دل تنگت بگو.

 

 

اضافه کنم که پست بعدی شنبه گذاشته می شه و درباره امین هست.

+ نوشته شده توسط سجاد در جمعه ششم اسفند 1389 و ساعت 23:23 |
خوب این پست متعلق به مهدی عزیز هست. هر چه می خواهد دل تنگت بگو.

 

 

اضافه کنم که پست بعدی شنبه گذاشته می شه و درباره گلی هست.

+ نوشته شده توسط سجاد در شنبه شانزدهم بهمن 1389 و ساعت 20:13 |
خوب این پست متعلق به باغی عزیز هست. هر چه می خواهد دل تنگت بگو. باغی همیشه یه پایه ثابت بوده و همیشه هم هست.

 

 

اضافه کنم که پست بعدی شنبه گذاشته می شه و درباره مهدی هست.

+ نوشته شده توسط سجاد در شنبه نهم بهمن 1389 و ساعت 15:56 |
امیدواریم امیر یکم سرش خلوت بشه و بتونه حداقل نظرات بچه ها را تو این پست بخونه.

 این پست متعلق به امیر عزیز هست. هر چه می خواهد دل تنگت بگو. امیر قول میده گوش بده و پشماش فر نخوره.

 

اضافه کنم که پست بعدی شنبه گذاشته می شه و درباره باغی هست.

+ نوشته شده توسط سجاد در شنبه دوم بهمن 1389 و ساعت 13:16 |
راسیاتش من به احتمال زیاد از یکشنبه دارم میرم کیش. فردا هم که در پادگان هسم و چون می دونم کسی تنش نمیاد این جا را آپ کنه مجبور شدم الان آپ کنم.

خوب این پست متعلق به حامد زرنگ زعفرانیه عزیز هست. هر چه می خواهد دل تنگت بگو. حامد قول می ده فلسفه نبافه و گوش بده.

اضافه کنم که پست بعدی شنبه گذاشته می شه و درباره امیر تپلی تو دل برو زعفرانیه هست.

+ نوشته شده توسط سجاد در جمعه بیست و چهارم دی 1389 و ساعت 17:4 |
این پست متعلق به داش حمید ز عزیز هست. هر چه می خواهد دل تنگت بگو. حمید قول می ده گوش بده.

فقط اضافه کنم که پست بعدی دوشنبه گذاشته می شه و درباره حامد زرنگ ۳۴۲ هست.

+ نوشته شده توسط سجاد در دوشنبه بیستم دی 1389 و ساعت 1:0 |
راسیاتش خیلی وقته ننوشتم. الانم از تنم نمی یاد بینویسم.

فقط یه کاره جدید می خوام بکنم. تو هر پست فقط می خوام که بچه ها بیان و نسبت به یکی از بچه های دیگه که اسمش مشخص می شه تو قسمت نظرات ابراز اردات کنن. البته اکه دوس داشتین می تونین ویژگی های خاص فرد مورد بحث را هم بزارید. چه خوب چه بد. البته همه می دونن که بچه های ۳۴ ویژگی بد نداشتن. می تونید بهترین خاطره هم بنویسین. اصلاْ اعصابم را خرد کردین بیون یه چی بینویسین. به تو هسم افشین امیر حمید زارعی فرد مجید و .... ای ....

ای دوس داشتین می تونین ۱۰۰ بارم نظر بدین و ابراز ارادت کنید. 

این طوری شاید همه دوباره بیان و به وب سر بزنن و از تنشون بیاد که نظر بدن.

خوب از ۳۴۱ شروع می کنیم:

 این پست متعلق به داش رضای عزیز هست. می ریم که ببینیم چی می شه.

فقط اضافه کنم که پست بعدی دوشنبه گذاشته می شه و درباره حمید زارعی فرد هست.

+ نوشته شده توسط سجاد در دوشنبه سیزدهم دی 1389 و ساعت 0:9 |

بالاخره بعد از کلی وقت که ما پامون به دیار کفر باز شده، فهمیدیم که بچه های خوابگاه هم از تکنولوژی oovoo بی بهره نیستن. امین آقو یه اکانت داره که وقتایی که با لپ تاپ وحید وارد میشه، میشه باهاشون حرف زد و قیافه های کج و کوله شونو دید. این تکنولوژی جمعا 2-3 روزه که کشف شده. اولین بار، پریشب که بچه های 344 به صورت دسته جمعی بی خوابی زده بود به سرشون در خدمتشون بودیم (البته اونا در خدمت من بودن). امروز هم بر و بچ دیده بودن من آنلاین هستم و مزاحمم شدن. این دفعه جمعشون جمع تر بود. علاوه بر امین آقو و افشین جونم و وحید که قبلا منو زیارت کرده بودن، این دفعه مظفر و حمید زارعی و امیر و حتی ابوذر هم اون دور و ور می پلکیدن. بنده های خدا کلی از دیدن من ذوق کرده بودن. خلاصه بعد از کلی منت کشی، امیر راضی شد که یه عکس دسته جمعی بگیریم. ایناهاش:

+ نوشته شده توسط باغی در شنبه یازدهم دی 1389 و ساعت 2:58 |
یارو سرجمع ۱۰ ساعت توی پادگان نبوده فرمودند:

سربازی از من یه گرگ ساخته

+ نوشته شده توسط امین در پنجشنبه نهم دی 1389 و ساعت 16:43 |

روي گل شما به سرخي انار

شبتون به شيريني هندوانه

خندتون مثل پسته

و
عمرتون به بلندي يلدا

+ نوشته شده توسط امین در سه شنبه سی ام آذر 1389 و ساعت 14:33 |

با عرض معذرت كه دير شد. چند روز پيش سالگرد ازدواج آقو رضا و مريم خانم بود. اما متاسفانه فرصت نشد اينجا خدمتشون تبريك بگيم. به همين مناسبت:

آقا رضا و مريم خانم اولين سالگرد ازدواجتون مبارك. ايشالو صد سال خوش و خرم در كنار هم زندگي كنيد و هيچ وقت گره تو كارتون نيفته.

به اميد ديدار دوباره همه دوستان خوبم
+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389 و ساعت 12:4 |
چیه منتظرید قسمت بعدی داستان عاشقانه این یارو را بزارم. ۱۰۰سال. ما با رفاقت با مردا حال می کنیم نه یه ... که رو ۴ سال رفاقت پا بزاره و ما رو دور بزنه.

الان می خوام یه چیزه جدیدی که کشف کردم را واستون بگم.

جدیداْ به یه نکته بهداشتی رسیدم که واسه سلامت روح و جان خیلی مناسبه. گفتم بیام به شما ها هم بگم.

یادتون هست که من همیشه واسه عوض کردن لباسم فقط دکمه بالایی را باز می کردم که در وقت و انرژی صرفه جویی بشه. حالا فهمیدم که دیگه نیازی به بستن بند کفش هم نیست. اینطوری نه پاتون تو کفش اذیت میشه نه پاتون عرق می کنه نه وقتتون تلف میشه و نه انرژی علکی مصرف می کنید.

جداْ امتحان کنید. خیلی راحت هستش.

انرژیتون را صرف کارای بهتر بکنید. اس ام اس بزنید. چت کنید و ...

 

+ نوشته شده توسط سجاد در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389 و ساعت 20:3 |
شاید بهتر باشه تیمم را عوض کنم شاید هم بهتر باشه پستم را عوض کنم. اما فقط این می دونم که از ذخیره بودن حالم بهم می خوره. مطمئنم برای ثابت بازی کردن همیشه تلاش کردن مهمترین عامل هستش. پس فعلاْ بی خیال تیم و پست.  

+ نوشته شده توسط سجاد در شنبه سوم مهر 1389 و ساعت 0:2 |